X
تبلیغات
آرمین جون - واکسن 18 ماهگی

آرمین جون

نی نی,آرمین,خاطرات,حرف زدن,شیرین,دوست داشتنی,عزیز,مامان,بابا,عمه,دایی

واکسن 18 ماهگی
امروز شنبه ۲بهمن ماه ۱۳۸۹ و الان سه روزه که من واکسن ۱۸ ماهگی آرمین رو زدم . موقعی که واکس آرمین رو می زدیم خیلی گریه نکرد. ولی شب اول خیلی اذیت شد و خیلی گریه کرد . نیمه های شب هم بیدارشده بود اسم تموم کسایی رو که دوست داشت بلند بلند صدا می کرد. مامان جون فریبا- مامان جون زهره- مامان سمیه- بابا داود- عموسعید-کامیون!! -خاله یویو(الهه!)-مویید(محمد)-محبوب(عمه)-مینا(عمه) ....منو و مامانم خیلی مواظب بودیم که تبش بالا نره. خدارو شکر آرمین خیلی تب نکرد.ولی به خاطر پادردش بی تاب و کسل بود. به خاطر اینکه آرمین اصولا یه بچه شیطون و بازیگوشه که با هر آهنگی هم فورا می رقصه . و اینکه الان نمیتونست تکون بخوره و برقصه خیلی کسل شده بود .کلی براش اسباب بازی خریدیم .جاروبرقی - عمو فردوس و ماشین پلیس . که تو این مدت همشونا تو بغلش گرفته بود. آخرشم بابا داودش هرجور شد براش آهنگ گذاشت و تو این شرایط رقصوندش . باور کنید حالش بهتر شد. اصلا بچم روحیه گرفت . و درد پاهاشم کمتر شد چون به خاطر تحرکش مواد واکسنش زودتر حل شد.

شب قبل بابا بزرگ و مامان بزرگ و عمه هاش اومدن دیدنش و براش ماکارونی که خیلی دوست داره اوردند و کلی هم رقصوندنش .دیشبم خاله الهه و عمو سعیدش اومدند. براش یه هواپیما خریده بودند که آرمین عاشق هواکیاست ( هواپیما!) .اینقدر شیطونی کرد و ذوق کرد که نگو- خلاصه این شرایط رو که هول بزرگی برام بود رو پشت سر گذاشت . حالا تا ۱۰-۱۲ روز دیگه که دکتر گفت واکس سرخکش اثر می کنه و علائم سرماخوردگی رو بروز میده

امیدوارم با شناختی که من از آرمین دارم این شرایط رو هم با خوبی پشت سر بگذاره .

آرمین جونم-مامان خیلی دوستت دارم عزیزم و من و بابات بهت افتخار می کنیم.


برچسب‌ها: خاطرات زیر 2سال
[ شنبه 1389/11/02 ] [ 9:1 قبل از ظهر ] [ سمیه مامان آرمین ] [ ]